تبلیغات شما
افراد آنلاین : 5
ورودی گوگل : 1
تعداد کل مطالب : 217
تعداد لینک ها : 7
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 44
بازدید این هفته : 90
بازدید این ماه : 268
بازدید کل : 268
بسیاری از کسانی که سرپرست یا عضو خانواده ای آشفته و ناسالم هستند، فکر می کنند خانواده ای طبیعی، خوب و کارآمد دارند. به راستی وقتی واژه طبیعی (یا بهنجار و معمولی) به کار برده می شود و برای مثال گفته می شود «خانواده طبیعی»، منظور چیست؟ آیا طبیعی بودن به معنای سالم بودن است؟ اغلب از روی عادت، «طبیعی بودن» برای توصیف وضعیت هایی که عمومیت دارند و همگانی هستند، به کار برده می شود. مثلاً در جامعه ای که خانواده ها از تنبیه بدنی برای کنترل رفتار اعضای خود استفاده می کنند، کتک زدن عملی طبیعی است چرا که در خانواده های آن جامعه، تنبیه بدنی عمومی و همگانی است. همچنین در جوامعی که خانواده ها به دختران خود اجازه تحصیل نمی دهند، بی سواد نگاه داشتن دختران از نظر مردم آن جامعه عملی طبیعی است. اینها خانواده های خود را «خانواده های طبیعی» می انگارند. ولی آیا این نوع از خانواده ها، «خانواده های سالمی» هستند؟
استفاده از واژه های خوب و کارآمد برای توصیف خانواده هایی که به نظر سرپرست و اعضای آنها وظایف خود را نیز انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می گوییم خانواده خوب و کارایی داریم اغلب منظور این است که: ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته ایم، مدرسه رفته ایم یا می رویم و در فرصت های خاصی در کنار والدین خود بوده ایم. بدون شک، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است، اما برای یک خانواده سالم این شرایط کافی نیست.
خانواده سالم نیازهایی فراتر از مسکن، غذا، تحصیل و حتی امنیت جسمی و جنسی اعضای خود را برآورده می سازد. اعضای خانواده به خصوص کودکان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نیز نیاز دارند. ما احساس هایی داریم که لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می دهیم که نیاز داریم برای آنها سوگواری کنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشکار کنیم و خلاقانه زندگی معنوی داشته باشیم.
بنابراین واژه های «طبیعی و خوب» که از روی عادت استفاده می شوند، نمی توانند بیانگر سلامت خانواده باشند. از این رو، مناسب تر است برای توصیف خانواده از واژه های «سالم یا ناسالم» استفاده کنیم.
خانواده ناسالم
خانواده ناسالم آن خانواده ای نیست که آشکارا غیرطبیعی، بد و ناکارآمد باشد، بلکه برعکس خانواده های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می رسند. این خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه می دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریب کاری که از آن با عنوان «زرنگی» یاد می کنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می شوند. بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش در این خانواده ها عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور کلی به جذب و تصاحب بی قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی که در واقع هستند اهمیت می دهند. فرزندان و اعضای چنین خانواده هایی به لحاظ جسمی به شکل بزرگسالانی درمی آیند که فقط نقش آدم بزرگ را بازی می کنند، بدون این که از درون رشد کرده و بزرگ شده باشند. بنابراین آنها «کودکان بزرگسال» و به عبارتی «هم وابسته» می شوند. یعنی کسانی که از درون احساس خلأ و پوچی می کنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر کنند. معمولاً در خانواده های ناسالم که والدین و سرپرست خانواده، خود کودکان بزرگسال خانواده های ناسالم هستند، قوانین تقریباً پنهان و ناگفته ای به اجرا درمی آیند که بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای ارضا نشده والدین است تا فرزندان آنها.
برخی از شایع ترین قوانین فوق عبارت اند از:
- احساسات خود را نباید ابراز کنید. بروز احساساتی از قبیل شادی و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در این خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتی که در خانواده ناسالم اجازه بروز دارند غم و عصبانیت یا پرخاشگری است.
- مطابقه گفته های ما(والدین یا سرپرست خانواده) رفتار کنید نه مطابق رفتار ما.به عبارتی با این قانون چنین پیامی به اعضای خانواده داده می شود: اگر ما دروغ می گوییم شما نگویید. دروغ خوب نیست!
- باید کامل و بی عیب و نقص بود. در خانواده ناسالم، «کمال»، دست یافتنی است و اشتباه نابخشودنی. بنابراین کودکان برای جلب حمایت، دریافت توجه و تأیید، در حد کمال تلاش می کنند. تلاشی که برای آنها جز رنج، ناامیدی و شکست چیزی به همراه ندارد. در نتیجه با هر اشتباه و شکستی، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بی ارزشی فرا می گیرد.
- خود خواه نباشید. یعنی خودت نباش، خودی باش که ما و دیگران می خواهیم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تأیید خود، پاداش می دهیم. به عبارت دیگر، خانواده ناسالم با قانون خودخواه نباش، به اعضای خانواده یاد می دهد که نیازهایشان را به طور مستقیم و با درخواست صادقانه مطرح نکنند؛ بلکه به طور غیرمستقیم و با مراقبت کردن از دیگران و برآوردن نیازهای آنها، به نیازهای خود پاسخ دهند. عجیب این که چنین افرادی در بزرگسالی قادر به بخشیدن نیستند و واقعاً خودخواه خواهند شد.
- باید به قوانین خانواده وفادار بود و درباره مشکلات خانواده هرگز با کسی گفت و گو نکرد. این نوعی انکار است که خانواده ناسالم آن را به کار می برد تا اعضا با حقایق مربوط به فقدان صمیمت و شادی در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور «طبیعی» به بقای خود ادامه دهد.
قوانین دیگری هم وجود دارد از قبیل: «همیشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و دیگران همیشه اشتباه می کنند، زیادی سؤال نکن و…
نتیجه: رشد کردن و بزرگ شدن در خانواده ناسالم تقریباً سه نوع احساس را در ما پایدار می سازد: ترس، خجالت و ناامنی. حتی پس از ترک خانواده اولیه خود و تشکیل خانواده جدید، ما این احساس ها را با خود خواهیم داشت. چرا که تنها احساس هایی هستند که ما یاد گرفته ایم. چنین وضعیتی بستر پیدایش انواع مشکلات و اختلالات رفتاری، روانی و معنوی را فراهم خواهد ساخت.
خانواده سالم
خانواده سالم خانواده ای است که به طور بنیادین از سلامت و آرامش روانی و معنوی هر یک از اعضای خانواده حمایت می کند.
- در خانواده سالم فضای مقتدرانه ای وجود دارد اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی که قبل از این که تصمیمی گرفته شود که بر تمامی اعضای خانواده تأثیرگذار باشد نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را که بر تصمیم گیری تأثیرگذار است، بیان می کند.
- در خانواده سالم برای هر عضو خانواده فرصت مناسبی وجود دارد که بتواند با دیگران دور هم جمع شوند و زمانی را با یکدیگر سپری کنند. اعضای خانواده با مشارکت در این لحظه ها، احساس می کنند عضو خاص و پذیرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولانی به معنی ارزشمند بودن آن زمان نیست بلکه والدین و فرزندان در آن لحظه به تبادل فکرها، احساس ها و عقاید خود می پردازند.
- در چنین خانواده هایی به فعالیت های تفریحی شادی بخش، بازی و سرگرمی، به اندازه فعالیت های مسئولانه ای از قبیل امور روزمره خانه داری، وظایف خانوادگی، کارهای مدرسه و مشاغل خارج از خانه، اهمیت و ارزش داده می شود.
- خانواده سالم احساس های یکدیگر را می پذیرند و نه تنها اجازه می دهند که این احساس ها ابراز شوند بلکه یکدیگر را تشویق می کنند تا افزون بر بروز احساس های غم و خشم، دامنه وسیعی از احساس ها، نشان داده شوند. بروز این احساس ها فقط محدود به کلام و صحبت کردن درباره آنها نیست، بلکه خانواده، پذیرای احساس هایی مانند گریه کردن، در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سر دادن نیز هست.
- در خانواده سالم احساسات رنج آور از قبیل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و… برای مدت طولانی دوام نمی یابند. اگرچه اعضای خانواده تشویق می شوند که احساسات خود را بروز دهند ولی این ابراز احساسات در جهت کار کردن بر روی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست. این بدین معنی است که آنها برای مثال ضمن این که می آموزند خشم خود را به شکل مناسب ابراز نمایند، بخشیدن را هم یاد می گیرند.
- در خانواده های سالم برای برآوردن نیازهایی از قبیل مورد تأیید واقع شدن، جلب توجه و محبت، صمیمیت و… از امکانات مادی استفاده نمی شود، از طرفی کمبود امکانات مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی نیز محسوب نمی شود.
- افراد در خانواده سالم به شکل آشکار و صادقانه ای با یکدیگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان کاری در روابط آنها جایی ندارد، فرزندان یا اعضای خانواده یاد می گیرند که حقیقت را بگویند، بدون توجه به این که راستگویی تا چه اندازه ممکن است برای آنها دردناک و دردسرآفرین باشد.
- معمولاً در خانواده ها موارد حساسیت برانگیزی وجود دارد که حرف زدن درباره آنها بسیار مهم است. در خانواده های سالم، با اعضا به روشنی در این خصوص صحبت می شود حتی اگر مطرح کردن آنها برایشان دشوار باشد.مواردی از قبیل: وضعیت مالی خانواده، بیکاری و از دست دادن شغل، سوابق جزایی، خاطرات لطیف و شیرین، مسائل جنسی، وجود بیماری مزمن، مرگ یا نقص عضو اطرافیان و…
- خانواده سالم خود را مانند گروهی از افراد می بیند که لازم است اعضای آن برای زندگی و رشدی مؤثر و مفید همانند مجموعه ای واحد با یکدیگر همکاری کنند.
- در خانواده سالم به هر یک از اعضا امکان رشد و بالندگی داده می شود. بنابراین تا حد امکان، شرایط مادی و وسایل رفاهی هر عضو خانواده در فضایی از تشویق، حمایت، عشق و محبت که لازمه رشد و موفقیت هستند فراهم می شود و جالب این که اعضای خانواده این «تا حد امکان» را درک می کنند و بیش از توان مالی خانواده انتظاری ندارند.
نتیجه: اگر بعد از مطالعه این مطالب در به کارگیری واژه های طبیعی، خوب و کارآمد برای توصیف خانواده تان دچار تردید شده اید نگران نباشید. به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نیازی نیست. خانواده همانند جامعه ای است که فقط با تغییر هر یک از اعضای آن به تغییر بنیادی دست خواهد یافت. اگر تمایل دارید خانواده خود را به منظور کمک به آنها تغییر دهید، لازم است بدانید فقط و فقط با ایجاد تغییر در خود، می توانید امکان این تغییر را فراهم آورید.

خوشبینی مفرط و ساده اندیشی برخی زوجین ، این تصور را پیش می آورد که با گذشت چند سالی از زندگی و آشنایی اجمالی هر یک با روحیات همسر، در ارکان زندگی هیچ گونه خللی وارد نمی شود و روابط متقابل آنها و میزان تفاهم ، خود به خود درهمان سطح مطلوب اولیه باقی می ماند و در نتیجه یک نوع آرامش که توأم با نگرش سطحی نسبت به مسائل خانواده می باشد، به وجود می آید . چنین موقعیتی خواه ناخواه ، یک نوع رکود و فقر ارتباطی و اخلاقی را فراهم می آورد و در نتیجه روح های آنها از هم بیگانه تر و دورتر می شود و رفته رفته اولین نشانه های بحران در زندگی خانوادگی به چشم می خورد.

جامعه مترقی و متعالی آن نیست که از جمعیت فراوان و یا منابع سرشار برخوردار باشد ، بلکه جامعه مطلوب و خوب جامعه ای است که در آن خانواده های متعادل و مستحکم وجود داشته باشد.
واضح است که وقتی جامعه ای از خانواده های استوار و متعادل برخوردار باشد ، به طور طبیعی فرزندان سالم و برومندی در آن خانواده ها پرورده می شوند و در بزرگسالی از ارزشهای واقعی اجتماع محسوب می گردند و همین نیروهای ارزنده هستند که جامعه را متحول می کنند . پس ثروت واقعی و غذای جامعه در برخورداری از انسان های شایسته است و افراد شایسته در خانواده های مستحکم پرورده می شوند .
(کارشناس ارشد علوم تربیتی و عضو هیئت علمی دانشکده علوم دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی)
به بررسی این معضل اجتماعی و راهکارهای مبارزه با آن پرداخته ایم.

§از عوامل مهمی بگویید که می توانند جوان را به دام اعتیاد بیندازند.
اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز بیشترین عنایت را به تکریم، تنزیه و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون تربیت، مهد مؤدت و رحمت می شمرد. لذا سعادت و شقاوت جامعه انسانی را منوط به صلاح و فساد این بنا می داند و هدف از تشکیل خانواده را تأمین نیازهای مادی، عاطفی و معنوی انسان از جمله دستیابی به سکون و آرامش بر می شمارد.
Read More…
خانواده کوچکترین واحد اجتماعی، اما بزرگترین واحد اثربخش تربیتی از نظر نمای ملل و جوامع و حکومت ها محسوب می شود و به همین سبب هم از سوی سازمان ملل، پانزدهم ماه مه (۲۵ اردیبهشت ماه) روز جهانی خانواده نامگذاری شده است.
خانواده می تواند منشأ تحولات عظیم فردی و اجتماعی و رشد ارزش های انسانی باشد. خانواده ها به عنوان یک واحد یا نهاد جهانی، در جوامع مختلف، کم و بیش دارای کارکردها و وظایف مشترکی است. کارکرد مطلوب در خانواده باعث می شود تا روابط مختلف عاطفی، روانی و حتی اقتصادی و اجتماعی به بهترین شکل خود صورت پذیرد.
Read More…

زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یک زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز کند از موضوعهای کاملاً متفاوتی آغاز می کند،در حالی که مردان زمانی که صحبت می کنند می خواهند افکار و اطلاعاتی را بیان کنند .
برای مردان ارتباط برقرار کردن یعنی تبادل اطلاعات، در حالی که برای زناناین امر به معنی سهیم شدن ، سهیم کردن و صمیمیت و لذت بردن است . هدف زنان از مکالمه این است که احساسِ حمایت کنند و تا جایی پیش بروند که خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند .آنها به ندرت” حرف زدن برای حرف زدن” را دوست دارند .در حالی که زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.
که مردان چگونه ارتباط برقرار می کنند و مخصوصاً بدانند که آنها چگونه ارتباط کلامی ایجاد می کنند .
به مردان کمک کنند تا آنچه را که در درونشان می گذرد،بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط کلامی استاد است،مخصوصاً زمانی که ابراز احساسات در میان باشد .
به شیوه ارتباط برقرار کردن خود و همسرشان توجه کنند . آنان باید بدانند که بین شیوه ارتباط برقرار کردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام کنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان کنار بگذارند و آنها را متهم نکنند که به طور دائم انتقاد می کنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند که زنان از بیان کردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این کار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلکه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیکتر کردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان کردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثباتعلاقه است.
از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بکاهد؛زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع کردن و به خدمت گرفتن زنان به کار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه،تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترک آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یکی است. هر دو یک مغز ، یک بدن ، دو دست ، دو پا و … دارند ، نفس می کشند ، غذا می خورند ، می خوابند و … .
اعتقاد به این که تفاوت های ژنتیکی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و … نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، کاملاً غلط و ضد علمی است.اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتکب شد که مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود کند ، این باور نیز می تواند کاملاً اشتباه و خطرناک باشد که زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ،اما متفاوت . در کتاب ،” کشف کردن تفاوت هایمان” ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده استکه برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیکی ، احساسی ، عقلانی و روحانی. زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیکی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی که غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیکی ) خود نشان می دهد.به عبارت دیگر مرد به عمل،ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می کند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود،ولی درک این موضوع برای مر بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط،بیشترین ارجحیت را می دهد .
برای مرد، هیجان بیانگر یک مشکل یا تعارض است؛پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحیاش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان کند،آن را با دیگران تقسیم کند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می کند شوهر به طور خودکار فکر می کند که خودش قسمتی از مشکل است،او دلیل یا یکی از دلایلی است که این هیجان را به وجود آورده است .
بنابراین اغلب به حالت دفاعی ،واکنش نشان می دهد . شوهر برای آن که به زنش کمک کند تا هیجان او از بین برود،به جستجو و پیدا کردن راه حلی برای مشکل می گردد . این کار موجب می شود که زن فکر کند مرد می خواهد عیب او را جبران کند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند؛زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می کند ،برای همیناحساس می کند که مورد حمله قرار گرفته،و زن احساس می کند که درک نشده است .
یک متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درک این که چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار کردن اینقدر مشکل دارند،به تحلیل روش های مکالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده که مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطیو صمیمانه ، استفاده می کنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملکرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به کار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی کهزناز زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سکوت بهره می گیرند .
مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می کند و زن تظاهر می کند که گوش می دهد؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می کنند که هر بار فقط یک نفر حرف بزند در حالی که زنان وقتی بیشتر از یک صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن،زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی که مردان قدرت طلبی می کنند. زنان برای ارتباط برقرار کردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های کوچک خود را تعریف می کنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد .
با درنظر گرفتن این موضوع که بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد(که این تفاوت ها مکمل یکدیگرند).
مردان می خواهند که زنان، کمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند،کمتر رمانتیک باشند، کمتر فکر خود را به دیگران مشغول کنند، به کارشان بیشتر مشغول باشند، بیشتر منطقی باشند، بیشتر در خانه بمانند، کمتر حساس باشند، خوش قول تر باشندو زودتر حاضر شوند .
زنان می خواهند که مردان، بیشتر حرف بزنند، بیشتر عاطفی باشند، فعالیت های بدنی کمتری داشته باشند، بیشتر رمانتیک باشند،وقت خود را کمتر به کار و بیشتر برای خانواده صرف کنند، کمتر حسابگر باشند، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند، کمتر عجله داشته باشندو به سلامت خود بیشتر برسند .
با مقایسه یک به یک خواسته های زنان و مردان به نظر می رسدشاهد یک صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی که در آن هر کسی ادعا می کند طرف مقابلاو را دوست ندارد؛هر کس ، ادراک خود را به عنوان هنجار معرفی می کند که باید دنبال شود.هر دو طرف خیال می کنند که مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند که تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود میآورد .
باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این که برای” هنجارسازی” جنس مخالف به کار گرفت . با این کار یکی دیگری را متهم نخواهد کرد که صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار کند

وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیتٍِِِِ لِّقَومٍ َیتَفَکَّرُونَ
و از نشانه های او ( خدا ) این که از [ نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید ، و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری ، در این ( نعمت ) برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
( سوره روم آیه ۲۱ )
طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
Read More…

کلمات در زندگی ما نقش مهمی ایفا می کنند و شاید بتوان گفت شاهرگ حیاتی فعالیت های زندگی ما می باشند. در گفتگو نباید کلمات را به بازی بگیریم. باید تا آنجا که ممکن است صادقانه صحبت کنیم. اما متأسفانه در جوامع امروز از صداقت ، بیشتر سوء استفاده می کنند تا استفاده. در بسیاری از زندگی های زناشویی ، طرفین صداقت داشتن را با بی گذشت بودن و یا خرده گیری اشتباه می کنند. این عده دائماً در تب و تاب هستند تا بگویند: تو دیروز فلان حرف را به من زدی ، تو با پدرم چنان کردی و … متأسفانه اینگونه برداشت های غلط از صادق بودن، بیشتر باعث از هم پاشیدن زندگی می شود تا این که بتواند بنیان آن را مستحکم کند. اگر بتوانید مفهوم واقعی صداقت را دریابید و طعم صادق بودن را بچشید خواهید دید که زندگی هر روز بهتر و قشنگ تر می شود.
Read More…

در زندگی مشترک اصل ساده ای وجود دارد که متأسفانه تعداد معدودی از زوج ها از آن بهره می برند. مطلب این است که همسر شما هنگامی خواهان کمک و مساعدت به شما خواهد بود که نسبت به شما احساس خوشحالی و قدر شناسی داشته باشد. از سوی دیگر وقتی از شما ناراضی است و احساس می کند که برای او ارزشی قائل نیستید، طبعاً آخرین چیزی که به نظرش می رسد، آسان تر کردن زندگی شماست.