تبلیغات شما
افراد آنلاین : 7
ورودی گوگل : 1
تعداد کل مطالب : 217
تعداد لینک ها : 7
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 44
بازدید این هفته : 93
بازدید این ماه : 271
بازدید کل : 271
این برنامه بر پایه ی کار هنری آنتونیو ریز سلر است. آنتونیوی بزرگ! او بود که رقص اسپانیایی را گسترش داد. همچنین این برنامه ایست برای تکریم همه اساتید این رشته.
من به اندازه کافی خوش شانس بوده ام که با بهترین رقاص ها کار کرده ام. با توجه به آن ها من به یک زیر بنایی دست پیدا کردم که فهمیدم رقص اسپانیایی چه چیزهای را در اختیار ما می گذارد. من از همه دمپایی ها ، کفش های کتانی ، چکمه ها ، شنل ها و همه عناصری که سنت ما در اختیارمان میگذارد استفتده کرده ام.
ما باید بزرگان و ریشه هایمان را درک کنیم.فکر نمیکنم کسی بدون اینکه بداند از کجا آمده است بتواند پیشرفت کند. ما در اسپانیا بیشتر از اینکه به سرزمینمان فکر کنیم ، نظرمان رو به خارج است.
در گذشته رقصنده های باله با رقصنده های فلامنکو بسیار فرق داشتند. مانولته Manoleteمانند گویتوGüito نبود. گوینو مانند انتونیو گیدزantonio gades نبود. گیدز مانند آنتونیو رویز نبود. آنتونیو مانند پیلار لوپز نبود. پیلار لوپز مانند پرچه اسمارلداMerche Esmeralda نبود. هر کدام با دیگری فرق داشت و هر کدام شخصیت جداگانه ای داشتند. اما حالا به نظر می آید که همه مجبوریم یک کار را انجام دهیم.
به نظر من، باید هر روز آن ها را ستایش کنیم تا آن اساتید بزرگ از دیدگان ما محو نشوند. ما باید نسل جدید و آینده را همانگونه با بزگان این رشته آشنا کنیم که یک نقاش، نویسنده ، موسیقی دان ، و یک کارگردان با بزرگان رشته ی خود آشنا میشود. این یک وظیفه است.
* شما در مورد تکریم اساتید به طور عام صحبت کردید در حالی که کار جدید شما اختصاص به آنتونیو رویز سلر دارد. چه چیز خاصی در مورد او وجود دارد؟
آنتونیو کسی بود که بدون این که خودش بداند رقص اسپانیای را توسعه داد. امروزه خیلی چیزها در رقص اسپانیایی از کارهایی که آنتونیو در آمریکا انجام داد نشات می گیرد. وقتی که ما در اینجا فقط با پاهایمان می رقصیدیم آنتونیو بسیار قبل تر از آن بازو های خود را به هوا پرت می کرد و بالا می برد . او همه کار می کرد.
* چه جنبه هایی از رقصیدن او بیشترین تاثیر را بر روی شما داشته است؟
من بخت دیدن رقص آنتونیو را بر روی صحنه نداشتم. وقتی که او رقصیدن را کنار گذاشت من خیلی جوان بودم. اما من موقعیت دیدن او را هنگامی که باله ی ملی(Ballet Nacional ) را که رهبری می کرد داشتم. می دیدم که با چه انرژی و سر زندگی ای با گروه کار میکند. مردی را تصور کنید که ۳۰ سال از سنش جوانتر به نظر بیاید.او گردبادی از انرژی و قدرت بود.
* سهم آنتونیو (رویز سلر) نسبت به رقص فلامنکو چه بوده است؟
قبل از همه چیز او اولین کسی بود که رقص مارتینته martinet (یک نوع فرم موسیقی فلامنکو که به گروه(گروه موسیقایی) tonás یا cantes a palo seco تعلق دارد) انجام داد. او تنها کسی بود که جرات آن را داشت این کار را زمانی انجام دهد که مارتینته فقط آواز و yunque (نوعی بلوک فلزی که با چکش بر آن می کوبیدند)بود. مهارت او در استفاده از پا ها هم بسیار مهم بود.
* فلامنکو چه نقشی در رقص اسپانیایی ایفا می کند؟
رقص اسپانیایی را نباید فقط با فلامنکو شناخت. فلامنکو نوعی دیگر از رقص اسپانیایی است. درست مانند رقص باسک یا رقص گالیشا یا رقص آراگونزه ختا و یا رقص محلی جزایر قناری. همه آن ها شاخه هایی از رقص کلاسیک اسپانیایی هستند و فلامنکو نیز به همین ترتیب آواز ، موسیقی و رقص متفاوت خود را دارد.
ما باید بفهمیم که رقص اسپانیایی همان فلامنکو نیست . شما حتی نمی توانید بگویید که فلامنکو منشاء سنت رقصها و فرهنگ ماست.
* فلامنکو چه چیزی را به رقص اسپانیایی می دهد و همینطور بالعکس؟
آشکار است که فلامنکو چه در داخل چه در خارج بسیار با اهمیت بوده و هست. این بدین معناست که رقص اسپانیایی با فلامنکو در ارتباط است. اما رقص اسپانیایی نیازمند تمرین و فداکاری بیشتری از رقص فلامنکو است چون رقص اسپانیایی تکامل یافته تر و پیچیده تر از آن است.
کلاه ها، کفشها و قاشقکها منحصر به فلامنکو نیستند. آنها قسمتی از فولکلور اسپانیا هستندو به همین خاطر است که ما باید به افراد جوان آموزش دهیم که بفهمند هر چیزی از کجا آمده است.
حال چیزی که اتفاق افتاده است این است که فلامنکو به دیگر جاها صادر شده است. باید درک کنید که در زمان آنتونیو، پیلار و آرژانتینیاتا چیزی که آنها صادر می کردند رقص اسپانیایی بود و در بین نمایش ها از یک ستاره رقص فلامنکو دعوت می کردند . اما حالا همه توجه ها به سوی فلامنکو است . این باعث شده که مخاطبین ندانند رقص اسپانیایی چیست.
* شما نگاه خود را به رقص چگونه تعریف می کنید؟
من بسیار در این راه سعی و تلاش کردم. موقعی که به مادرید آمدم و رقاص های فلامنکو را دیدم به خودم گفتم : ” آنتونیو تو باید شروع کنی” بنابر این سعی کردم بسیار فروتنانه از اول شروع کنم و هیچ موقع دست از تلاش بر نداشتم. بارها زمین خوردم و بلند شدم. من زندگیم را وقف آن کردم. هنوز هم دوست دارم یاد بگیرم و ساعت ها تمرین کنم. هر موقع بر روی صحنه می روم برایم مانند دفعه ی اول و آخرم است که این کار را انجام میدهم.
وقتی که به روی صحنه می روم تمام وجودم را می گذارم و این راهی بود که من رقصیدن را درک کردم. می خواهم همان چیزی را که من احساس می کنم تماشاچیان نیز احساس کنند و در این سفر همراهم شوند. من با رقصم برای آن ها نقاشی می کنم.
حال حدود ۱۴ سال است که شما گروه خود را دارید. اکنون در چه مرحله ای هستید؟
من در بهتریم شرایطم هستم. تجربه ی کافی دارم و می دانم که با توانایی و قدرتم چه چیزی می خواهم انجام دهم. این بلوغ به من بخت نفس کشیدن در فضایی را داد که با رقصیدن می خواهم خود را بیان کنم.
گروه در ۴ سال رشد بسیار خوبی داشته و دیدن افرادی با چنین شوق علاقه ای متحیر کننده است. آن ها خانواده من هستند و من می خواهم ۱۴ سال دیگر را هم فقط به خاطر آن ها ادامه دهم.
منبع:Eslfalmenco.com
از پرویز بیاتی
جمعه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۷, sarang
با همراهانم حجت سپهوند و هوشنگ سامانی که رهسپار خانه شهرام ناظری بودیم، خانه برایمان دور مینمود. هرقدر پیشتر میرفتیم کمتر از خانه شوالیه نشانی مییافتیم. شیب کورهراه بیشتر و بیشتر میشد و ما خسته از درازی راه، در انتظار پایان مسیر بودیم. نهایتا به مقابل خانه <ستاره آواز شرق> رسیدیم. با خود اندیشیدیم که چقدر دیر به خانه ناظری رسیدیم؛ بعد از ۲۸ سال، حالا که دونشان بر سینهاش چسبانده !
خانه شوالیه رو به درهای باز میشد که کوهی بلند مشرف بر آن بود. در تراس خانه که به انتظار ایستاده بودیم تا مستندسازان در سکوت از شوالیه فیلمبرداری کنند، پیش خود فکر میکردیم که کوه مشرف به خانه چقدر شبیه کوههای سرزمین مادری ناظری، کرمانشاهان است. آیا او این محل را برای زیستن انتخاب کرده تا همواره خود را در زیست – جهان <قوم کرد> تصور کند؟ گفتوگوی ما به آخر رسید و ما خانه شوالیه را ترک کردیم، در حالی که مدام با خود تکرار میکردیم: امسال سال مولاناست و سال ناظری. ستاره اقبال او از شرق طلوع کرده، او که اینک در آستانه ۵۸ سالگی، آرزوهای دور و درازی را در سر میپروراند…

گفتگوگر محمدرضا لطفی
پنج شنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۷, sarang
در یک حیاط دو اطاقه کوچک بی آلایش بدیدار آقای عبدالله خان دوامی میرویم. ایشان در محله ای دور از گذر در جماران، زندگی میکنند کمتر کسی بدیدارشان می آید چه میشود کرد، دوری راهست و کم حوصلگی استاد.
از استاد زندگیش را می پرسم، به مهر میگوید:
بسال ۱۲۷۰ در ده طا که یکی از دهات تفرش است بدنیا آمدم کودکیم را در این ده سپری کرده و دروس اولیه و قرآن را پیش ملاهای ده فراگرفتم، و پس از گذشتن کودکی به تهران آمده در مدرسه تربیت صرف و نحو را آموختم در این مدرسه با مرحوم رکن الدین خان مختاری همکلاس بودم. پس از دوران تحصیل ابتدا در خدمت اداره پست درآمده سپس به اداره مالیه رفته و تا زمان بازنشستگی در این اداره خدمت کردم.